اگه زندگيم در يه کاسه آب خلاصه مي شد
اونو بدرقه راهت مي کردم…

::
::

عشق از ازل است و تا ابد خواهد بود
جوينده ي عشق بي عدد خواهد بود
فردا که قيامت آشکارا گردد
هرکس که نه عاشق است رد خواهد بود …

::
::

در دل درديست از تو پنهان که مپرس
تنگ آمده چندان دلم از جان که مپرس
با اين همه حال و در چنين تنگدلي
جا کرده محبت تو چندان که مپرس . . .

::

::

در قيد غمم، خاطر آزاد کجايي؟
تنگ است دلم، قوت فرياد کجايي؟
با آنکه ز ما ياد نکردي..
اي آنکه نرفتي دمي از ياد کجايي؟

::
::

شکر خدا نشد که عاشقت شوم
تقدير اين نبود که من لايقت شوم
ياد توا کنار دلم چال کرده ام 

تا بيخيال تو و هق هق ات شوم
 


 

 

گرچه از فاصله ي ماه ز من دورتري
ولي انگاه همين جا و همين دور و بري
ماه مي تابد و انگار تويي مي خندي
باد مي آيد و انگار تويي مي گذري . . .

::
::

وقتي خداحافظي ميکنيم
چــه انـرژي عـظيـمي مـي خواهـد کـنترل اولين قـطره اشک بـراي نـچکيـدن . . .

::
::

اشک خيمه زده بر صفحه ي چشم نگرانم
چنـد روزيسـت که دلواپسـم و بـد نگرانم
کوچه از رهگذر سرد غمت زار و گرفته ست
شب بي تابش ماه روي تو برده امانم . . .

::
::

احساس تو چون طراوت باران است
بر زخم شکوفه هاي گل درمان است
هر وقت که در هواي تو مي چرخم
انگار نفس کشيدنم آسان است . . .

::
::

من نه سکوت ميکنم نه فال عشق از برم
فقط به تو خيره شدم ، من از تو هم ساده ترم
تو خوب ميفهمي مرا وقتي پر از بهانه ام
ببين براي ماندنت چقدر عاشقانه ام . . .

::
::

بيزارم از آن عشق که عادت شده باشد
يا آن که گدايي محبت شده باشد
خودبيني و خودخواهي اگر معني عشق است،
بگذار که آيينه نفرت شده باشد . . .

::
::

انسانهاي پاک و ساده را با تمام وجود دوست دارم
همانهايي که بدي هيچکس را باور ندارند
همانهايي که براي همه لبخند ميزنند
همانهايي که بوي ناب “آدم” ميدهند
و من باور دارم که وجود نازنينت شايسته دوست داشتن است . . .

:

تا چند نظر به روي مهتاب کنم / خود را به هواي ديدنت آب کنم
يک قطعه ي عکس خود برايم بفرست / تا در دل بيقرار خود ، قاب کنم . . .

::
::

اين روزها هواي مرا نداري ، خفه نميشوي ؟ بي هواي من !

::
::

خواب ديدم که دلم بند تو بود / خواب من تعبير لبخند تو بود
تو به سان گل شدي اوج شکوه / نبض من ، در ساقه آوند تو بود . . .

::
::

باز هم از ياد تو ، شعله به پا خواسته / آتش سرخش ز نور ، قلب من آراسته
زردي روي مرا ، نيک تماشا نما / شمع وجود من از دوري تو کاسته . . .

::
::

دل صدچاک ما را تيغ ترحم بدريد / دل ما را به همان قيمت ارزان بخريد
دل من گرچه شکسته ، گوهري ناب شده / عشق در قلب تو آن تحفه ي ناياب شده .

::
::

زندگي چيدن سيبي است که يايد چيد و رفت
زندگي تکرار پاييز است که بايد ديد و رفت
زندگي رودي است جاري هر که آمد
کوزه اي شادمان پر کرد و مشتي آب نوشيد و رفت
قاصدک ? اين کولي خانه بدوش روزگار
کوچه گرديهاي خود را زندگي ناميد و رفت . . .

::
::

قلبم فداي عزيزي که دنيايي از دلتنگي را به اميد يه لحظه ديدنش به جان ميخرم

::
::

فرشته مهربون از آسمون اومد پايين و گفت:
ازين دنيا چي مي خواي تا برات برآورده کنم !
گفتم: اوني که داره اين اس ام اس رو مي خونه
گفت: نگفتم که تمومه دنيا رو !

::
::

با نگاهي هرس کن علف هاي هرز دلتنگي ام را . . .

::
::

باز هم از چشمه لبهاي من/تشنه اي سيراب شد سيراب شد
باز هم در بستر آغوش من /رهروي در خواب شد در خواب شد
(فروغ)

::
::

نه سرو و نه باغ و نه چمن مي خواهم
نه لاله نه گل نه نسترن مي خواهم
خواهم ز خداي خويش کنجي خلوت
من باشم و آن کسي که من مي خواهم . . .

::
::

آنکه بايد بسوزد و بسازد منم / آنکه دائم بي تو ميسوزد منم
آنکه آتش زد به قلب من تويي / آنکه خاموش است و ميسوزد منم . . .

::
::

هر لحظه در کنار مني عاشقانه تر
با قلب عاشق و بدني عاشقانه تر
تکرار شو حوالي دستان خسته ام
شايد مرا رقم بزني عاشقانه تر . . .

::
::

اي داد دوباره کار دل مشکل شد
نتوان ز حال دل غافل شد
عشقي که به چند خون دل حاصل شد
پامال سبکسران سنگين دل شد

::
::

زندگي سخت است تو آسان بگير
زندگي درد است تو درمان بگير
زندگي مار است تو جانش بگير
زندگي جام است تو کامش بگير . . .

::
::

پر است خلوتم از ياد عاشقانه ي او / گرفته باز دل کوچکم بهانه ي او
نسيم رهگذر اين بار هم نياورده / به دست قاصدکي نامه با نشانه ي او

::
::

هر روز نبودنت را بر ديوار خط کشيدم
ببين اين ديوار لامروت ديگر جايي براي خط زدن ندارد
خوش به حال تو که خودت را راحت کردي
يک خط کشيدي تنها ، آن هم روي من

::
::

قلب تنها چيزي است که شکسته اش هم کار ميکنه

::
::

هنوز هم از تمام کارهاي دنيا ، دلبستن به دلت بيشتر به دلم ميچسبد

::
::

زخم که ميخوري ، مزه مزه اش کن ، حتما نمکش آشناست !

::
::

من را از هر طرف نگاه کني ، عاشق تو از آب در مي آيم !

::
::

قلب کال من در فصل دست هاي تو مي رسد
فصلي براي تمام روياها ، دستي براي تمام فصل ها

::
 

بند دلم را به کفش هايت گره زده بودم که هرجا رفتي دلم را با خود ببري
غافل از اينکه تو پابرهنه ميروي و بي خبر !

 




تاریخ: سه‌شنبه 22 اسفند 1391
ارسال توسط sanam-lak

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران